خرید بک لینک

همکار تحریمی 60 سالهی ما شاید برای اولین بار در زندگیش رای دادهاست. تمام این دو هفتهی قبل از انتخابات که هر روز داشتیم در مورد ضرورت رای دادن بحث میکردیم، مرغش یک پا داشت. صبح پرسیدم: « چی شد که رای دادین؟» گفت: « به خاطر دخترم. گریه میکرد که اگه تو رای ندی جنگ میشه.» این همان چیزی است که بچهدار شدن به سر آدم میآورد. همسرنوشت شدن با دنیایی که حتی بعد از رفتنت ادامه پیدا میکند. همسرنوشت شدن با نسلی که امید تنها داراییش است. خندیدن با خندههای نسل آینده و گریستن با اندوهشان و این درست همان چیزی است که بقیه آن را درک نمیکنند. همیشه میدانستم که آدمهای بچهدار درک بهتری از زمان دارند. پیری و پختگیشان را مثل آینهای در بچههایشان میبینند. وقتی قد بچههایشان به قد خودشان میرسد دیگر نمیتوانند در آینه خودشان را گول بزنند که هنوز خیلی جوانند. بچهها، جواب زمانه هستند به والدین. بچهها یادمان میاندازند که دنیا فقط حول محور ما نمیچرخد و همه چیز جای دیگری دارد اتفاق میافتد. امروز اما چیز تازهای یاد گرفتم. که غیرممکنترینها را لبخند و اشک کودکی میتواند ممکن کند. آن سختترین قلب که به زمین و زمان بیراه میگوید اختیارش دست کودکی است که درست مثل همه بچهها، امید بزرگترین داراییش است.


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی