گاهی حجم افسردگی، حجم سنگین افسردگی را دیگر نمی شود برد خانه. باید ببریش در شهر بگردانیش. ببریش کوه. برایش بستنی میوه ای بخری. به موهایش گل سر بزنی. ببریش جلوی گوشواره های بدلی و بگویی هر کدام را که می خواهد بردارد. باید دل به دلش بدهی که ناله می کند. باید وسط حلقه ی دوستهات بنشانیش و به همه معرفیش کنی. بگذاری باور کند که تسخیرت کرده. که راهی برایت باقی نگذاشته. که دیگر هر روز قرار است با او زندگی کنی. بعد درست لحظه ای که قیف بستنی اش را با لذت گاز می زند و از پنجره ی ماشین بیرون را تماشا می کند، در را باز کنی و هولش بدهی بیرون. فریادهایش را نشنیده بگیری. آن وقت برگردی خانه. زیر ضخیمترین لحاف پنهان شوی و اشکهای نریخته را با دستهای خالی پاک کنی.
برچسب:
نویسنده: پرهام طباطبایی