خرید بک لینک

آدمیزاد روزهای ابری را باید تنها در خانه بگذراند. زیر پتویی کهنه، روبروی سریالی تکراری، ولو باشد. لباس خواب کهنه ای به تنش باشد و تمام روز بدون شانه کردن موهایش در خانه بگردد. باید اجازه داشته باشد جواب هیچ کس را ندهد. برای خودش بی بهانه گریه کند و وقتی که اشکهایش بند آمد شماره تلفن یک فست فود خوب را داشته باشد که یک پیتزای مخلوط با همه مخلفات و مخصوصا نوشابه سیاه غیررژیمی سفارش بدهد. باید بدون اینکه به مرتب کردنهای بعدش فکر کند، لباسها و بشقابها را پرت و پلا کند. پاکت چیپس را ولو کند وسط فرش تبریز و عین خیالش هم نباشد که گلدانها، آب لازم دارند. ماهیها، غذا و سرایدار ساختمان، عیدی. باید یکی دو تا دوست صمیمی داشته باشد که حسابی به جانشان نق بزند و نترسد از اینکه اندوهش به چیزی جز اندوه تعبیر می شود. در این روزها باید اکیدا از قلم و کاغذ و کیبورد و مشروب دوری کند. با کسی بهم نزند یا قرار تازه ای نگذارد. هیچ تصمیمی نگیرد. فقط همانطور آرام، ولو روی مبل صبر کند تا ابرهای سنگین همان طور ناگهانی که آمده اند، روانش را ترک کنند. بعد نفس عمیقی بکشد. یک کیسه زباله ی بزرگ بردارد. جعبه پیتزا، غم کهنه و پاکت چیپس و احیانا خرده های شکسته یکی دو تا لیوان را جمع کند. بعد دوش بگیرد و برود دنبال بقیه ی زندگیش...  

 

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 5:38

صفحه بندی